پايان نامه پايان نامه .

پايان نامه

پايان نامه اثربخشي آموزش شادكامي

متن كامل:

پايان نامه اثربخشي آموزش شادكامي به شيوه شناختي رفتاري فوردايس بر ميزان خوش بيني وكيفيت زندگي زنان

 

در حيطه موضوع خوشبختي ذهني و شادكامي پژوهشگران نشان داده اند كه افراد مي توانند هيجانات خود را از طريق افكارشان ، شديد ، ضعيف ،مثبت ويا  منفي نمايند و بدين ترتيب شادماني يا غمگيني را تجربه نمايند .در نظريه هاي شناختي اعتماد برآن است كه افراد شادكام رويدادهاي بيشري را كه از نظر فرهنگي مطلوب است تجربه مي كنند ونيز رويدادهاي خنثي را به صورت مثبت و رويدادهاي مثبت را به مثبت تر در نظر مي گيرند .در واقع مردم قادرند از طريق كنترل افكارشان ، خوشبختي ذهني و شادكامي خود را افزايش دهند. براي مثال؛ اين عقيده كه در جهان يك نيرو مقصد والايي وجود داردكه مي تواند به خوشبختي و شادكامي افراد بيافزايد . اين موضوع را تحقيقات زيادي به اثبات رسانده است. كه افراد داراي گرايش ديني از افراد ديگر شادكام تر هستند. علاوه برآن اين نوع تفكر به بالاترين خوشبختي ذهني و شادكامي و خوش بيني نسبت به آينده منجر مي گردد نظريه هاي مقابله از بعد شناختي نيز بيانگر آن است كه افراد شادكام افكار و رفتارهايي دارند كه سازگار و كمك كننده است، در حاليكه افراد غير شادكام به روشهاي مخرب عمل وتفكر مي كنند  (باس[1]،2000).

 

2-5 ديدگاه هاي نظري در مورد شادكامي

2-5-1 ديدگاه لذت گرايي[2]

تاريخچه طولاني اين ديدگاه به قرن چهار قبل از ميلادي مي رسد.برخي از فيلسو فان يوناني هدف از زندگي را تجربۀ لذت و به حداكثر رساندن آن مي دانستند.

از نظر آنان شادكامي كل لحظات لذت بخش زندگي افراد است. اين افراد ديگر از جمله هابز[3] دي سد [4]و بنتهام[5] پيروي گرديده است (نقل از ريان [6]و دسي [7]،2001).هابز معتقد بود كه شادكامي ، دنبال كردن موفقيت آميز اميال ذاتي انسان است.دي سد بر اين باور بود كه دنبال كردن  احساس لذت ، هدف نهايي زندگي است .بنتهام نيز ادعا داشت كه براي ساختن يك جامعۀ خوب  كوشش  افراد براي به حد اكثر رساندن لذت و علايق  فردي مهم مي باشد (ريان و دسي 2001).دامنۀ توجه ديدگاه لذت گرايي ، از لذت هاي بدني تا اميال ذاتي و علايق فردي در نوسان مي باشد. روان شناساني كه اين نظريه  را مي پذيرند ،بر مفهوم گسترده اي از لذت گرايي تٲكيد دارند كه شامل رجحان ها و لذائذ ذهني و بدني است(كوبوروي [8]1999 به نقل از يزداني ،1382).

كانمن[9] ،داينر[10]و شوارز[11] (1999 ،نقل از داينر و لوكاس[12] ،2000)روان شناسي لذت گرايي را مطالب پديده هايي مي دانند كه تجربه هاي لذت بخش و غير لذت بخش زندگي را به وجود مي آورد . در واقع ديدگاه مسلط در بين روان شناسان لذت گرا آن است كه خوشبختي ، شامل  بهزيستي  رواني و تجربه هاي لذت بخش مي باشد. اكثر پژوشگران در روان شناسي لذت گرايي  جديد ٬از مفهوم بهزيستي رواني به عنوان متغير اصلي استفاده مي كنند .اين مفهوم شامل سه جزء يعني رضايت از زندگي ، وجود خلق مثبت و فقدان خلق منفي مي باشد كه غالبا" تحت عنوان شادكامي ناميده مي شود. شعار پيروان اين ديدگاه عبارت است از :«بهترين وبزرگترين خوبي ها براي بيشترين افراد».منظوراز خوبي ، شادي است و شادي هم با كسب لذت و عدم حضور درد و رنج برابر مي باشد (به نقل از نودينگ ،2003).

از ديدگاه سليگمن[13] و رويزمن[14] (2003) معضل اساسي در ديدگاه لذت گرايي كه با آن مواجهيم ، اين است كه در اين ديدگاه مركز ثقل توجه، بر انباشته كردن لذت هاي فرد بر روي هم است و سعي بر اين است كه افراد كسب لذت كنند بدون توجه به اينكه اين لذت ها چگونه  به دست مي آيند. براي مثال تصور كنيد كه زندگي دو فرد شامل مقدار دقيقي از لذت و شادي است و هر دو به به يك ميزان از زندگي لذت مي برند لكن زندگي يكي در حال افول تدريجي است در حالي كه ديگري در حال صعود و رشد تدريجي است و تفاوت هاي اين دو تنها به وسيله بررسي قضاوت بازبينانه زندگي و ارزيابي آن  مشخص مي شود.

[1] - Buss

[2] - hedonism

[3] - Hobbes

[4] - Desade

[5] - Bentham

[6] - Ryan

[7] - Deci

[8] - Kubovy

[9]- Kahneman

[10]- Diener

[11]- Schwarz

[12]- Lucas

[13]- Seligman

[14]- Royzman


برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ آبان ۱۳۹۷ساعت: ۰۳:۴۰:۱۷ توسط:محمد موضوع:

:: مطالب مشابه
[RelPostTitle] [RelPostTitle]
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :